تبليغاتX
 و خداوند عشق را آفرید

 

دوستت دارم

 

دوستت دارم'' به چه زبونی بگم؟؟؟؟؟؟

 

به زبان ایتالیایی : Ti Amo

 

به زبان یونانی : S'ayapo philo Su

 

به زبان روسی : Ya vas liubli

 

به زبان پرتقالی : Amo - te

 

به زبان فارسی : Dooset Daram

 

به زبان آلمانی : Ich liebe dich

 

به زبان اسپانیایی : Te quiero

 

به زبان سوئدی : Jag a Iskan dig

 

به زبان هندی : Mai tujhe pyaar kartha ho

 

به زبان فرانسه : Je t'aime

 

به زبان ارمنی : Jiroum em kez

 

به زبان انگلیسی : I Love You

 

به زبان ترکی : Seni seviyo rum

 

به زبان دانمارکی : Jeg elsker dig

 

به زبان چینی : Mi tuzya var ruem karata

 

به زبان سوئیسی : Cha'ha di ga''rn

 

به زبان برزیلی : Eu te arno

 

به زبان هلندی : Ik hou van jou


 

نوشته شده توسط یاسمن و مهرداد در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 12:25 موضوع | لینک ثابت


کفشهای گلی

یادمه وقتی به هم رسیدیم
 
تو زمینی بودی و هم رنگ خاک
 
من آسمونی بودم و هم سازه باد
 
تو به من راه رفتن با کفشهای گلی روی اسفالت رو یاد دادی و
 
 پرواز را از من آموختی.......هر چند نیمه کاره
 
روزی بالهایم را برای تجربه کردن آغوش آسمان قرض گرفتی و
 
 جاش قول دادی کفشهایت را به من
 
بدهی! .......و پریدی
 
بال زدی و بال زدی
 
اوج گرفتیی
 
بالا و بالا تر...دورترو دور تر و دیگر دیده نشدی
 
تو انقدر ذوق پرواز را داشتی که یادت رفت کفشهایت را درآوری
 
ومن وقتی به خودم آمدم پابرهنه چشم به راه برگشتنت
 
 ایستاده بودم روی جاده.....روزها گذشت و تو بر نگشتی
 
چون راهه برگشت را درآغوش
 
آسمان گم کرده بودی........آخه میدونی!! تو هیچ وقت درس
 
 پرواز را خوب یاد نگرفتی
 
و من دلسوزانه از این پایین با حداکثر توانم آخرین درس پرواز را
 
 هم برایت فریاد زدم شاید بشنوی
 
مواظب باش با کفشهایه گلییت آسمان را
 
 کثیف نکنی
 
و آن وقت بدون بالهایم و کفشهایت روی اسفالت راه زمینیم را
 
 آغاز کردم


 

نوشته شده توسط یاسمن و مهرداد در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 18:56 موضوع | لینک ثابت


با زی

ما هر دو برای هم چشم میذاریم و قایم میشیم از هم



من با چشمای بسته از روی صدا ی قلبم دنبالت میگردم



و تو با چشمای با ز بدون صدا ی قلبت سعی میکنی پیدام کنی



و و قتی هم دیگه ر و پیدا میکنیم



من با قلبم عاشق میشم و تو با چشمات.......و این میشه قانون بازی ِ ما


 

نوشته شده توسط یاسمن و مهرداد در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 18:54 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط یاسمن و مهرداد در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 13:58 موضوع | لینک ثابت


only for youuuuuuuuu


 

نوشته شده توسط یاسمن و مهرداد در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 15:52 موضوع | لینک ثابت


عشق يعني تا ابر آبي شدن

لحظه اي شفاف و مهتابي شدن

عشق يعني قطره بودن سوختن

عشق يعني راهي دريا شدن

عشق يعني لحظه اي خنديدن

سالها اشك ندامت ريختن


 

نوشته شده توسط یاسمن و مهرداد در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 13:50 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط یاسمن و مهرداد در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 13:45 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط یاسمن و مهرداد در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 13:39 موضوع | لینک ثابت


ایینه پرسید که چرا دیر کرده است ؟

نکند دل دیگری او را اسیر کرده است

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است

تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

گفتم امروز هوا سرد بوده است

شاید موعد قرار تغییر کرده است

خندید به سادگیم ایینه و گفت

احساس پاک تو را زنجیر کرده است

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی

گفت: خوابی او سالها دیر کرده است

در ایینه به خود نگاه میکنم

اه، عشق تو عجیب مرا پیر کرده است

راست گفت ایینه که منتظر نباش

او برای همیشه دیر کرده است......!!


 

نوشته شده توسط یاسمن و مهرداد در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 13:37 موضوع | لینک ثابت


 

 از تنهایی درد غربت را به خود گرفتم

غریبه بودم ...

همه می دانند غریبه یعنی چه ... یعنی می اید و می رود

بدون اینکه بدانی کیست ؟

دلم اشنای عشق شده بود ...

نمی دانستم که در این شهر دور افتاده

با کوچه های بغض گرفته اش نباید ماند ...

باید رفت .... ولی ماندم ...

و اینک در غمگین ترین لحظه های زندگیم ،

به سوگ قلب پریشانم نشسته ام .

دلم می خواهد غوغای درونم را فریاد بزنم .

ولی کسی با من همدردی نمی کند


 

نوشته شده توسط یاسمن و مهرداد در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 13:27 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting