تبليغاتX

!!!!منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید!!!!!< >

و خداوند عشق را آفرید

و خداوند عشق را آفرید
چیزی بگو اگرچه از سنگ من از سکوت می ترسم


3

"عشق:

عشق عادی ترین تجربه ای است که در زندگی ادمی اتفاق می افتد زیرا همه

انسانها با عشق زاده میشوند. هنگامی که عشق راستین در قلب انسان پدیدار

شود، لطف الهی خود به خود شامل حال او میشود . انسانی که هرگز از عشق بویی

نبرده، خشک و بی روح است و انسان عاشق همیشه هاله ای از شادی و ارامش

گرداگرد خویش دارد."

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 23:56 توسط یاسمن و مهرداد |


من که می دانم شبی عمرم به پايان می رسد

 

نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد

 

من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام

 

مرگ ويرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد

 

من که می دانم به دنيا اعتباری نيست نيست

 

بين مرگ و آدمی قول و قراری نيست نيست

 

من که می دانم اجل ناخوانده و بيدادگر

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 16:8 توسط یاسمن و مهرداد |


الا ای آهوی وحشی کجایی(حافظ )
الا ای آهوی وحشی کجاییدو تنها و دو سرگردان دو بیکسبیا تا حال یکدیگر بدانیمکه می​بینم که این دشت مشوشکه خواهد شد بگویید ای رفیقانمگر خضر مبارک پی درآیدمگر وقت وفا پروردن آمدچنینم هست یاد از پیر داناکه روزی رهروی در سرزمینیکه ای سالک چه در انبانه داریجوابش داد گفتا دام دارمبگفتا چون به دست آری نشانشچو آن سرو روان شد کاروانیمده جام می و پای گل از دستلب سر چشمه​ای و طرف جویینیاز من چه وزن آرد بدین سازبه یاد رفتگان و دوستدارانچنان بیرحم زد تیغ جداییچو نالان آمدت آب روان پیشنکرد آن همدم دیرین مدارامگر خضر مبارک​پی تواندتو گوهر بین و از خر مهره بگذرچو من ماهی کلک آرم به تحریرروان را با خرد درهم سرشتمفرحبخشی در این ترکیب پیداستبیا وز نکهت این طیب امیدکه این نافه ز چین جیب حور استرفیقان قدر یکدیگر بدانیدمقالات نصیحت گو همین است مرا با توست چندین آشناییدد و دامت کمین از پیش و از پسمراد هم بجوییم ار توانیمچراگاهی ندارد خرم و خوشرفیق بیکسان یار غریبانز یمن همتش کاری گشایدکه فالم لا تذرنی فردا آمدفراموشم نشد، هرگز همانابه لطفش گفت رندی ره​نشینیبیا دامی بنه گر دانه داریولی سیمرغ می​باید شکارمکه از ما بی​نشان است آشیانشچو شاخ سرو می​کن دیده​بانیولی غافل مباش از دهر سرمستنم اشکی و با خود گفت و گوییکه خورشید غنی شد کیسه پردازموافق گرد با ابر بهارانکه گویی خود نبوده​ست آشناییمدد بخشش از آب دیده​ی خویشمسلمانان مسلمانان خدا راکه این تنها بدان تنها رساندز طرزی کآن نگردد شهره بگذرتو از نون والقلم می​پرس تفسیروز آن تخمی که حاصل بود کشتمکه نغز شعر و مغز جان اجزاستمشام جان معطر ساز جاویدنه آن آهو که از مردم نفور استچو معلوم است شرح از بر مخوانیدکه سنگ​انداز هجران در کمین است

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 16:0 توسط یاسمن و مهرداد |


تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست

محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت

که در این وصف زبان دگری گویا نیست

بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما

غزل توست که در قولی از آن ما نیست

تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم

تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست

شب که آرامتر از پلک تو را می بندم

در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست

این که پیوست به هر رود که دریا باشد

از تو گر موج بگیرد به خدا دریا نیست

من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم

این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 15:54 توسط یاسمن و مهرداد |


love2copy.jpg
 
*******************
 
اگه منو نمی خوای  حرف دلم رو گوش کن
 
فقط برای یک بار    بعدش خدا نگه دار . . .
 
تنهایی خیلی سخته       وقتی چشام به راهه
 
تنهایی خیلی تلخه     وقتی که بی تو هستم
 
دلتنگیام و بردار       پیش خودت نگه دار
 
هر وقت که تنها شدی      منو به یادت بیار
 
داری میری نمی خوام      وقت تو رو بگیرم
 
این حرف آخر من        دوستت دارم ، دوستت دارم
  
 
   تنهایی
 به چشمای خودت قـسم          دیـگـه بهت نمی رسم  
 
 اگه دلم تنگ میشه خیلی برات            منو ببخش
 
 اگه نگام گم میشه تو شهر چشات       منو ببخش
 
من ببخش        اگه شبا ستاره ها رو می شمارم
 

اگه همش پیش همه بهت میگم        دوستت دارم
 
منو ببخش        اگه برات سبدسبد گل می چینم
 
منو ببخش        اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
 
منو ببخش        اگه تورو می سپارمت دست خدا
 
      اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما
 
 
من ببخش        اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
 
تو یه فرشته ای یو من      خـیـلـی باشم  ...  یـــــه آدمم
 
منوببخش         اگه فقط میخوام بشی مال خودم
 
 
ببخش اگـه کمم ولی   ...    زیـادی عــا شـــقــت شـدم

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386 17:2 توسط یاسمن و مهرداد |


۱۰ ثانيه تا انتها با اين همه سر و صدا

بي خبر از هر شب و روز  من و يه شمع نيمه سوز

يکي گذشت از ثانيه ۹ تا ديگه باقيه

اي کاش تو لحطه اي که رفت مي ديدمش يه بار ديگه

اون دور بود و تو حسرت ثانيه ها که مي گذشت

اي کاش تو اين ثانيه بي بودنش نمي گذشت

ساعت مي گه ۲ ثانيه ۸ تاي ديگه باقيه

يه عمري نشستن منتظر کي مي گي اينها بازيه

 فقير بودن جرم منه عاشق بودن تنها گناه

يه عمري چشم به در بودن اين آخرها هم چشم به راه

ساعت بازهم بهم ميگه ۳ ثانيه رفته ديگه خبر داري چه زود گذشت

مونده فقط ۷ ثانيه

هي با خودم گفتم مي ياد اميدتو ندي به باد

دا مي زنم پس كي مي ياي کسي جوابم و نداد

من موندم و ۲ ثانيه ازم فقط اين باقيه

ثانيه پشت سر هم رفتن تا ۶ و هفت و ۸

لحظه تو گوشام داد مي زد هشت ثانيه ازت گذشت

من موندم و ۲ ثانيه ازم فقط اين باقيه

هنوز نشستم منتظر چشم اميدم ثانيه

تو اي خود باد سحر واسش ببر تو اين خبر

بگو که من تا آخرين خيره بودن چشام به در

ثانيه  نهم که رفت

مونده فقط يه ثانيه سر سلامت نازنين

از من يه لحظه باقيه

قسمت نشد ببينمت شايد که لايق نبودم

منتظرت موندم يه وقت نگي که عاشق نبودم

ثانيه ۱۰ گل ياس راحت شدم  ديگه خلاص

آزاد شدم مي يام پيشت بي واهمه بي چراست ؟

 قشنگ ترين ثانيه ها اين ۱۰ تا بود که زود گذشت

روياي شيرين من بود  چون با خيال تو گذشت

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386 15:11 توسط یاسمن و مهرداد |