تبليغاتX

!!!!منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید!!!!!< >

و خداوند عشق را آفرید

و خداوند عشق را آفرید
چیزی بگو اگرچه از سنگ من از سکوت می ترسم


خدایا

دلم برای تنهایی میسوزد چرا هیچکس او را دوست ندارد

مگر او چه گناهی کرده که تنها شده

جرم تنهایی چیست ؟ که هیچکس او را نمیخواهد

دیشب تنهایی از اتاقم گذشت دنبالش دویدم ولی

او رفته بود .

تنهای تنها نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه

پیدا کردم از گریه چشمانش قرمز بود برایش گریستم

آخر او از تنهایی مرده بود

تنهایی

مرد

و من تنها تر شدم

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 21:30 توسط یاسمن و مهرداد |


چشمات

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر میگرده و نگات میکنه بدون براش مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر میگرده و با عجله می یاد سمت تو بدون براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر میگرده و نگات می کنه بدون واسش قشنگی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی بر میگرده می یاد باهات اشک میریزه بدون دوست داره

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفر دیگه حرف میزنی ترکت می کنه بدون عاشقته

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش می کنی فقط سکوت می کنه بدون دیوونته

اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده بدون که براش همه چی بودی

اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که بدون تو می میره

اگه یکی رو دیدی که که بعد از رفتنت لباس سفید پوشیده بدون که بدون تو مرده

اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده

12بهمن

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 21:14 توسط یاسمن و مهرداد |


اگر ماند م تو یادم کن اگر مردم تو خاکم کن

اگر ماندم در این دنیا به مهر خود تو شادم کن

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 15:56 توسط یاسمن و مهرداد |


              LOVE

یه هو دلم لرزید.این دیگه چه حسی بود.وای خدا.چشماش داشت من را جذب

 می کرد.برق چشماش بدجوری من را گرفت.دلم می خواست واسه همیشه

 با او بمانم و به چشاچ نگاه کنم. خدایا این دیگه چی بود.ناخواسته عاشق شده بودم

  حالا دیگه راحت می توانستم صدای قلبم را بشنوم .نفسم در سینه ام جمع شده

بود ولی می ترسیدم كه نفس بكشم می ترسیدم زمان به نفس من بند باشه

نمی تونستم چشم از چشماش بردارم ولی چه كنم حیا اجازه نمی داد و مجبور بودم چند لحظه به چند لحظه سرم و بیارم پایین نمی دونم اونم حس منو داشت یا نه ولی از قرار معلوم اینطور نبود . اون موقع فقط می خواستم كاری كنم تا اون صحبت كنه و من بتونم ازین فرصت استفاده كنم و همین جور ذول بزنم به چشماش .

تو دلم می گفتم خدایا نكنه تموم بشه . شنیده بودم آدم با یه نگاهم می تونه عاشق بشه ولی باور نمی كردم واقعیت داشته باشه .

باید می رفتم و اون هم بی خبر از همه جا بدون اینكه بدونه به من چی گذشته خداحافظی كردم و رفتم و زیر لب تكرار می كردم خدایا خدایا . . .

ولی مثل همه ی قصه ها ،تو قصه ی من هم كلاغه به خونش نرسید

 
waiting copy.JPG
 
همه ی عمر در اندیشه ی حضور كسی بودم كه هرگز نیامد . . .

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 14:30 توسط یاسمن و مهرداد |


تنهایی

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 1:33 توسط یاسمن و مهرداد |


   قلب

اي قشنگ ترين بهانه زندگيم به من بگو مهرو محبت 
را از كدامين چشمه زيبايي گرفتيكه خارها را
گل كردي و دلها را عاشق خود و انوار
كدامين ستاره اي كه روشنايي
چشمانت را از آن گرفته اي
كه با نگاهت شعله عشق را
در جانم افروختي. صدايت را از كدام
مرغ خوش آوا گرفته اي كه طنين آن مرهم
همه زخم هاي من است. خوابم مياد اما
مي ترسم كه بخوابم مي ترسم
كه اگه بخوابم تو را درخواب
ببينم كه از من جدا  می شوی
.

در جاده هاي پر پيچ و خم ردپاي اميد را خواهم ديد

در طلوعي بي غروب روز و شب را سپري ميكنم

موج ها ساحل را نوازش ميكنند و من هنوز به اميد فردا راه ميروم

بي آن كه بدانم ديگر رادپايي واسه برگشتم نيست

از هر صداي مي هراسم چون باعث مرگ سكوتم مي شود

در آسمان پر ستاره ستاره ي مرگم خاموش شده

افسوس كه شهاب آرزو هايم با سرعت گذشت و من نديدم

و تك ستاره ي آرزو يم كه رسيدن به تو بود رفت

و حال در رويا هايم تنهام و اين تنهاي زندگي ام شده

پس خواهم گذراند با قلبي پر تپش

آينده خويش را حال با او و در راه او...

در جاده هاي پر پيچ و خم ردپاي اميد را خواهم ديد

در طلوعي بي غروب روز و شب را سپري ميكنم

موج ها ساحل را نوازش ميكنند و من هنوز به اميد فردا راه ميروم

بي آن كه بدانم ديگر رادپايي واسه برگشتم نيست

از هر صداي مي هراسم چون باعث مرگ سكوتم مي شود

در آسمان پر ستاره ستاره ي مرگم خاموش شده

افسوس كه شهاب آرزو هايم با سرعت گذشت و من نديدم

و تك ستاره ي آرزو يم كه رسيدن به تو بود رفت

و حال در رويا هايم تنهام و اين تنهاي زندگي ام شده

پس خواهم گذراند با قلبي پر تپش

آينده خويش را حال با او و در راه او...

 

عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست

تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

تا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشق

نیم رسوا عاشق اندر ماله خود استاد نیست

...............

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست 

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم

 تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست

..........

عشق يعنی مستی و ديوانگی

عشق يعنی با جهان بيگانگی

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

عشق يعنی سجده ها با چشم تر

عشق يعنی سر به دار آويختن

عشق يعنی اشک حسرت ريختن

ستاره ها نميخوان اشك من و ببينن
غم هاي روزگارو واسه دلم بيچينن


اونا براي دلم چشمك زنان مي رقصن
ثانيه هاي عمرم به يادت و گذشتن


اي يار مهربونم قلب يخي مو بردار
بجاش يه قلب كهنه از خاطراتم بزار


اگه نشد مرهمي براي اين زخم من
اقاقي ها نميرن براي اين غم من


قافيه هاي شعرت تموم شده با صحرا
عشق تو,تو قلب من ميمونه مثله دريا


اي دختر بهاري سهم تو نسيت جدايي
از من بگير اين قلب و براي يادگاري


روياي تو قشنگ با دل من يه رنگه
 قاصدك ها ميگن كه رنگين كموم ميخنده


آسمونم اشكاشو گذاشته تو قطره ها
تا مثله سنگ صبور ميون اين سايه ها


يواش يواش بباره روي گل برگ لاله ها
يا اينكه شبنم بشه  رو غبار لحظه ها


تازه كنه عشق مو زنده كنه حرفاتو
اي هم سفر دستامو بگير تنها نرو


تو جاده زندگيت بي من و فردا نرو
بزار كه سرپناهت شم,شايدكه پبش مرگ تو


خوب لاقل ميدوني يكي برات ميميره
تموم لحظه هاشو با تو فقط ميبيته


تا تو ديگه نباشي تنها ترين تنها......

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 21:59 توسط یاسمن و مهرداد |


 

دوست

 

چه کسی میداند

 

 که فردا چه خواهد شد؟

 

 شاید تقدیر

 

 دستان پر صلابتش را به سویم دراز کند

 

 و شاید هم نه ...

 

 ولی تا آن روز

 

 به امید رسیدن به نگاهت

 

 درانتظار  مینشینم....

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 21:49 توسط یاسمن و مهرداد |


                                                     

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 22:2 توسط یاسمن و مهرداد |