تبليغاتX

!!!!منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید!!!!!< >

و خداوند عشق را آفرید

و خداوند عشق را آفرید
چیزی بگو اگرچه از سنگ من از سکوت می ترسم


عشق می بالد

در چشم هایمان

لحظه ای درنگ می کند

چهره ها بر افروخته

دلها گرم

بسترها

بی طاقتی را گواه می شوند

 اندیشه ها اما  بی طاقتند

پویایی را

دیر نمی پایند

پنجره ها بسته می شوند

چشم را

دست را

خیال را

به عادتی

زنجیر می کنیم

بی اعتماد

به آنچه می پنداشتیم

عشق کالای فرسوده ای می شود

پر از خاطرات روز های استعمال

و افسوس  

دفترچه های  یادداشت را فتح می کند

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 19:11 توسط یاسمن و مهرداد |


درها به هم کوبیده می شوند

معلوم نیست

کسی می آید

یا کسی برای همیشه می رود

هنوز نمی دانم

پنجره ها  به امید کدام بوی تازه باز مانده اند

چندین هزار کفش پاره گواه من هستند

تنها به سعی نیست

گاه باید

 تنها

 به انتظار مبهمی دل بست

شاید کسی آمد 

 پنجره را

به روی بوی زمین سوخته

 برای همیشه بست .

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 19:6 توسط یاسمن و مهرداد |


+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 19:1 توسط یاسمن و مهرداد |