تبليغاتX

!!!!منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید!!!!!< >

و خداوند عشق را آفرید

و خداوند عشق را آفرید
چیزی بگو اگرچه از سنگ من از سکوت می ترسم


بارإلها؛ آسمان دلم ابریست و چشمانم بارانی. بغضی سنگین گلویم را می فشارد و دیگر از خود سیر گشته ام.

 

خدایا؛ این بندۀ حقیر و مسكینت را دریاب. دیگر تاب وتوان ندارم. بریده ام و میخواهم از همه چیز ببرم. حتی از خود.

 

إلها؛ شرمنده ام، نمی دانم با چه رویی سرم را بالا بگیرم و از تو مدد بجویم، چرا كه از هر آزمونی روسیاه بیرون آمدم.

 

معبود من؛ (و چه كلمۀ زیبایی) از گفتن چنین كلمه ای شرم دارم. چون وقتی نیم نگاهی به درون پر رمز و راز خودم می اندارم متوجه می شوم كه معبود من غیر توست. و وای بر من بیچاره...

 

 

بارالها؛ میخواهم توبه كنم، میخواهم به سویت بازگردم و راهی جز تو ندارم كه هر چه غیر توست بیراهه ای بیش نیست. میدانم كه بخشنده ای چون تو، پذیرای عبد خطاكاری چون من است و میدانم كه تو، توبه پذیری و من توبه شكن. در كرم و بخشش تو شكی نیست و در ضعف و عاصی بودن من!

 

پروردگارا؛ به فریادم رَس كه تنها فریادرس تویی. از این دنیای فریبنده نجاتم ده. دستم بگیر و من را به خودم برگردان. مرا ز خودم برَهان و به خودت برسان و در خود فنایم كن.

 

خدای من؛ این بنده ات جز شرمندگی توشه ای ندارد، بر توشه اش میفزا. به من نیرویی ده تا بتوانم بر خود غلبه كنم. و به من توانی ده تا در برابر سختیها و آزمونهایت سربلند بیرون آیم و صبری عطا كن تا حكمت آزمونهایت را بفهمم و یارایی ده تا در درگاهت سرشكسته نشوم.

 

بارالها؛ خسته ام و دستم به سویت دراز است. دستم بگیر و جانم بستان.  

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 0:12 توسط یاسمن و مهرداد |