تبليغاتX

!!!!منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید!!!!!< >

و خداوند عشق را آفرید -

و خداوند عشق را آفرید
چیزی بگو اگرچه از سنگ من از سکوت می ترسم


 

 از تنهایی درد غربت را به خود گرفتم

غریبه بودم ...

همه می دانند غریبه یعنی چه ... یعنی می اید و می رود

بدون اینکه بدانی کیست ؟

دلم اشنای عشق شده بود ...

نمی دانستم که در این شهر دور افتاده

با کوچه های بغض گرفته اش نباید ماند ...

باید رفت .... ولی ماندم ...

و اینک در غمگین ترین لحظه های زندگیم ،

به سوگ قلب پریشانم نشسته ام .

دلم می خواهد غوغای درونم را فریاد بزنم .

ولی کسی با من همدردی نمی کند

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387 13:27 توسط یاسمن و مهرداد |